روزهای اخیر با ترنم جان
سلام
من اومدم ,
کمی دیر چون این روزها ترنم خانم اصلا وقتی برام نمی گذاره .
دختر قشنگم از وقتی که از تهران برگشتیم شبها تا 3-4 صبح بیداری اگر هم بخوابی یک ساعت بعد بیدار میشی .همه اش هم در حال نق زدنی البته دندونت که دیروز دیدم که نکش بیرون زده(چهارمین دندون از پایین) خیلی اذیتت می کنه الهی مامی بمیره برات امروز حتی از درد می خواستی زمین رو گاز بگیری وکلی عصبی شده بودی .بمیرم هیچ کاری هم از دستم بر نمی یاد , راستش رو بخواهی یک وقت هایی فکر می کنم دارم کم می یارم .غذا نمی خوردی ,خوب نمی خوابی , و با تمام مهربونیت و خوش اخلاقیت , خیلی خلق خوبی نداری.خوب بیا از اتفاق های خوب برات بنویسم.دوازدهم مرداد سومین سالروز عروسی مامی با بابایی بود . همراه پدر جون و بابایی رفتیم رستوران کوهپایه در دربند کلی خوش گذشت وفرداش هم دوباره رفتیم رستوران الهیه که شما فضاش رو خیلی دوست داری و کلی هم بازی کردی و خوش گذروندی.
ترنم در حال بازی در محوطه رستوران

کیک سالگرد ازدواج مامان و بابا




روزهای اخیر با ترنم جان
